هنوز هم دلم برای تو تنگ میشود مثل دیواری قدیمی...در کوچه باغهایی که بوی خدا میده....و تو هنوز یادگاریهاتو روی این دیوار قدیمی مینویسی....هیچ میدونی چند ساله که تو رو دارم؟؟؟و چند ساله شدی مَحرَمِ همه رازم؟؟؟؟و من هنوز اینقدر دوستت دارم؟؟؟؟در تنهاترین روزهای زندگیم...شادی و غم منو تو دل خودت نوشتی و آخ نگفتی....به نظرم تو همون کودک درونمی....گاهی سرکش و گاهی آرام....ولی فقط برای خودم....میرم که خاطرههامو بخونم....ولی هنوزم باهات حرف دارم....عاشقتم ریبار لحظههای من....
برچسب:
نویسنده: مهران اکبری
تاريخ: سه
شنبه
18 آذر
1404 ساعت: 21:36